X
تبلیغات
رایتل
RSS

فرانک.....

دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 00:23
13 آذر

همسر دوست نداره لاک بزنم   ،  همسر دوست نداره با پسر دایی  و پسرعمو  و هر مرد دیگه ای حتی دامادشون  هم کلام بشم  ، همسر دوست نداره  من  با کسی دوست باشم  ، همسر دوست نداره خانوادمو دوست داشته باشم  و بهشون احترام بزارم ، همسر دوست نداره  مهمون بیاد خونمون مخصوصا  مخصوصا خانواده من  و اقوام....

همسر دوست نداره  لباسی که باب میلش نیست بپوشم...

همسر دوست داره اگه خانوادش بهم بی احترامی کردن  ببخشم ، چونکه  خیلی لطفهای دیگه در حقمون میکنن....

همسر دوست داره  اگه  خواهرش  میاد اینجا  و بهم میرینه  من ساکت باشم  چونکه فقط از دار دنیا یه خواهر داره.....

همسر حسوده  (  اگه من برم باشگاه  اونم باید بره  )

اگه برم استخر اونم  باید بره.....

واسه  هر کاری باید بهش زنگ بزنم  و ازش اجازه بگیرم...

از کسایی که من دوستشون دارم نفرت داره.....

اگه فحش میده نباید چیزی بگم  چون خستست....

حرفهای زشت زیاد میزنه چون  خستست....

دوست نداره تو فضای مجازی باشم....

گوشیمو همیشه چک میکنه  که مبادا  تلگرام داشته باشم....

از خانوادش حساب میبره  و حرفشون واسش سنده....

باید تموم مهمونیاشون باشم...

مامانم  واسمون برنج فرستاده  یه روزمیگه  چقدر برنجش چاق میشه ، یه بار میگه  چقدر برنجش سیاهه ، چرا ؟   چون باباش  عسل فرستاده  و من گفتم  عجب عسل سفتیه !!!!!!

خواهرش بهم میگه : فرانک  این پیش خانواده تو هم انقدر بد حرف میزنه ؟؟؟؟  اینقدر بی ادبه  ؟  

بهش گفتم :  اصلا داداشت  خونه ما میاد که بخواد  بد حرف بزنه یا نزنه ؟؟

خداروشکر که خونمون  کم میاد  و مامان و بابام  نمیشناسنش ....

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه خنده های از ته دل....

میخوام انقدر شاد باشم که از دل درد بمیرم......

بعضی وقتها خیلی ازش متنفر میشم....

بعضی وقتها دلم براش تنگ میشه...

یعنی فکر میکنم  رو لبه ی   نفرت  و عشق  وایسادم....

یه بار بهم گفت  اگه  از من پیش خانوادم بد بگی که باورت نمیکنن....

منم نگفتم ، تا همونباری که  مادرشوهر و خواهرشوهر ازم پرسیدن  و جوابشون رو دادم   ، فکر میکنم باور کردن ، دلم به حال مادرشوهر سوخت ...

نفرت من  از مادرشوهر و خواهر شوهر بیشتر بخاطر حرفهای همسره ، بخاطر دفاعهای بی موردش و خیلی چیزهای دیگه

.......

تحمل  تنهایی خیلی راحت تر از تحمل زمانیه که تنها نیستی ، ولی تنهایی  (  بفهمید توروخدا )

نیلوفر تو وبش نوشته بود که اگه زلزله بیاد فرار نمیکنه  و میخواد زیر آوار بمونه ،  منم  قول میدم اگه زلزله بیاد فرار نکنم چون دلم میخواد بمیرم.....

خوبی های همسرو  بعدا میام مینویسم ، یه زمانی که  حالم ازش بهم نخوره.....

یه زمانی باید بیام از خوبی هاش بگم  که  یادم بیاد  و قابل شمارش باشه.....



نظرات (22)
چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 11:06
به نظر من مردها پاش برسه همشون مثل همن فقط دوزشون فرق میکنه یکی دوزش بیشتره یکی کمتر البته اونی که کمتر از لطف ومهربونیش نیس دستش بسته اس وگرنه همه سر وته یه کرباسن
چیزی که تو این کشور واقعا کمه ازادی زنانه البته ازادی زنانه البته ازادی نه به اون معنا که بعضی ها فکر کنن
خودشون صبح تا شب سرشون تو گوشیه وقتی ما میخوایم یه گوشه دنج داشته باشیم یا یه گروه دوستانه داشته باشیم از حسودی میخوان بمیرن
به نظرم نوشته هات دردناک نبود نوشته ات یه اعتراض بلند بود ولی کو گوش شنوا
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 00:56
عزیزم
من تجربه ی زندگی مشترک ندارم پس واقعا پیشنهاد و اینا نمی تونم بدم اصلا
فقط دعا می کنم که ناراحتی ها برن و جاشونو آرامش و خوشحالی بگیره
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 14 آذر 1396 ساعت 09:34
شوهرجان منم بعضی موارد بالا رو داره،نسبت به خانوادش که وحشتناک مثلا تعصب داره
جدیدا منم مثل خودش دارم میشم،بعضی چیزارو که میگم بهش چشاش چهارتا میشه از تعجب
خدا شوهرای مارو به راه راست هدایت بفرماید ان شاالله
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 14 آذر 1396 ساعت 02:46
من‌ تجربه ندارم فرانک بانو‌ اما کامنتهای بچه ها خیلی خوب بود .
منم فکر میکنم برای زندگی مشترک هر دو طرف باید تلاش کنن .
اینکه بگیم هر چه‌ باداباد شرایطو بد میکنه‌.
قطعا همسرت قلق داره ، رگ خواب داره ..باور کن زنها توانایی اینو دارن که یه مرد رو توی مشتشون بگیرن . که در نهایت مرده مثه پروانه دور همسرش بگرده .نمیدونم چرا اینقد خودتونو دست کم گرفتین .
از سیاست های زنانه‌ ت استفاده کن و زندگیتو از این رو به اون رو کن .
هرچیزی راهی داره .نمیدونم چرا تا الان پیش روانشناس نرفتین .
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 23:42
امیدوارم هر چه زودتر یه تحولاتی توی اخلاق همسرت رخ بده
بد خلقی هاشو با مهربونی جواب بده شاید به خودش بیاد
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 22:00
چقدر غمناک
دوستم حالا جناب یار این موردها جز اخلاقشه یا اصرارن داره روشون.... منظورم اینه که وقتی میگی دوست نداره فقط نظرش اینه یا بااااید اونجوری که میخواد باشی ... اگه فقط نظرش این باشه میشه اهمیت ندی و کارخودتو بکنی ولی اگه این مواردی که گفتی بخواد با اجبار و زور باشه واقعا سخته
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 20:16
سلام فرانک جان
خوبی عزیزم؟؟؟
من مجردم و تجربه این قبیل مسائل خودم ندارم اما در اطرافیانم دیدم
کلا بنظرمن یه اصل وجودداره وقتی از دست کسی دلخور و ناراحتیم‌صرفا خصلت هایی که اون شخص داره و ما دوست نداریم پررنگ میشه و جلوه میکنه.

نمیشه شاید خیلی خصلت های وجودی ادمادرا تغییررداد اما میشه خودمون واکنش بهتر به اون رفتاررداشته باشیم
این مواقع که ناراحتی سعی کن خوبی وها لحظه ها خاص و عاشقونه را واسه خودت مرور کنی
زندگی یه جاده پر از سراشیبی و گاها مسیرهای صعب العبور
اگه تو یه رابطه دو طرف سخت بگیرن شرایط سخت میشه
گاهی قدم اولیه را ما برداریم‌خوبه واسه کمک به هم
اینکه توشرایطی علت اینکه چرا تلگرام نداشته باشی یا لاک زدن از همسرتون بپرسی
چرایی و علت مخالفتش را وممکنه بتونی متقاعدشون کنی.

الهی حال ِ دلت خوب باشه فرانک عزیزم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 18:42
من واقعا درکت میکنم و میفهمم چی میگی.
فرانک اینجوری بیخبر میری و میای آدم نگرانت میشه دختر.
امیدوارم همسرت اخلاقش خوب بشه. فقط همینو میتونم بگم.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 18:32
جان خودم نمیگذاره یک لایک بیشتر بزنم وگرنه رفته بودم تا صد تا....
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 18:17
نه عشقم کامنتی واسم نیومده فکر کنم این بلاگ اسکای و بلاگفا باهم ابشون تو یه جوب نمیره. خوبی؟؟؟؟ پسرت خوبه؟؟؟ پست هات رو خوندم عزیزم. و یاد خودم افتادم. باورت میشه من قبل از یکسالگی پسرم از شوهرم متنفرر بودم. دوسه ماه اول تولدش همش ب طلاق فکر میکردم. ولی خودش هیچوقت نفهمید اینو.دوست داشتم پیشت بودم و کمکت میکردم. تو یه خانم کامل هستی اما رو خودت دست کم میذاری. مثلا اونروز ک عکس غذاهاتو گذاشته بودی واااااقعا فهمیدم که یه کدبانوی تمام عیار هستی. اونروز ک عکس پسرتو گذاشتی اونقد ناز و خوشگل بود ک واقعا احساس امید به زندگی رو در ادم زنده میکرد. و مطمعنم اینقد ک از هیکلت بد میگی واقعا بد و زشت نیستی. یه بار بهت گفتم من حس میکنم خیلی خوشگلی و تو گفتی که نه . من اینو قبول ندارم و مطمعنم ک خوشگلی چون پسرهای اول به مادرشون میرن و قیافه پسرت بی نظیر بود. من از اولش حس خوبی بهت داشتم مطمعنم ک عالیتر از اون چیزی هستی ک تو ذهن منی فقط باید خودباوری تو تقویت کنی. کدوم زن و شوهری ان ک اختلاف سلیقه نداشته باشن و متاسفانه متاسفانه خدا ب اقایون قدرت درک بسیاااار پایینی داده.و کدوم خانواده شوهری ان ک خدا شفاشون داده باشه. ناراحت نباشیا نبینم دوستم غصه بخوره هااا.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 18:05

سلام مامان فرانک
خدا مرگم بده
باز اینها را نوشتی... دوباره فردا بلاگت را رمزدار میکنی!
جان مهشید الان رمزت را بده....
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 17:45
فرانک جان تو اگر همه تلاشت را بکنی و همه آن چیزهایی که همسرت میخواهد را انجام بدهی باز داستان جور میکند.
اگر میتوانی از کسی کمک بگیر، از مشاوری. اگر هم نیامد خودو برو تا بدانی چه کنی تا کمتر آسیب ببینی. مشکل تو نیستی، مشکل همسرتانه عزیزم.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 12:52
نوشته ات خیلی دردناکه فرانک :(

پیش مشاور نمیری ؟
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 12:25
اولین سوالی که با خوندن این پستت به ذهنم رسید اینه که شما سنتی ازدواج کردین ؟ این همه تفاوت چرا ؟؟؟ چرا همسرت اینجوری شده ؟؟؟ :-/
خب میدونی همسر منم با فضای مجازی مشکل داره و واسه همین تو گوشیم تلگرام و اینستا ندارم و فقط راه ارتباطیم وبلاگه.
گاهی وقتها فکر میکنم مردهایی که بیشتر تو جامعه هستن و حرفهای زیادی رو میشنون حساس ترن.
اما خب من همسرت رو دقیقا نمیشناسم و نمیدنم که چرا این همه از مادرت ایراد میگیره من بودم میزدم تو دهنش

بهتره که با هم حرف بزنید رک و راست.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 11:51
نمیدونم چرا مردا انقدر از فضای مجازی بدشون میاد
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 10:59
یه سوال بپرسم
تو چرا بیخبر میری بعد که برمیگردیک حتی به خودت زحمت نمیدی بیای بگی برگشتم
باید برای دوستانی که داریم ارزش قائل بشیم
از دستت دلخورم زیادددددد
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 10:02
گمون نمکنم خانم اردیبهشتی رو بشناسی ایشون یه روانشاس هستن و من خواننده ثابت وبشون بودم / اینکه نوشتی که زلزل بیاد و اینا

یاد این پست افتادم

http://mayfamily.blogsky.com/1395/01/29/post-208/اولین-نفر-لیست-

اولین نفر لیست ، تقدیم به همسر ،!!! خخخ
مگه ما برای همسر زندگی میکنیم که بگیم وای خدا اصن دنیا ی من اونه ، نه بابا ، مردم با هم اختلافاتی دارن ولی ادمها تنها به دنیا میان تنها هم میرن و حتی اونور انتخاب اینکه ایا مجدد با همسر دنیاشون باشن یا اینکه با کس دیگه اینم دست خودشونه

مرگ راه حل فرار از مشکلات نیست ، مشکلات که نه ، مسائل شما شاید بیشتر از من باشه اما یه چیزی رو بذار یادت بندازم ، فک کن بعد از 1000 سال زندگی در دنیا ، رفتی اونور خدا بهت گفته خب فرانک بانو بگو چه خبر ؟؟؟

شما هم برگردی بگی وای خدا این چه شوهری بود بعد انگشتت رو مشت کنی و با انگشت اشاره بگی بگی اون اینطوری بود اونطوری بود ، بعد خدا برگرده بهت بگه تو که با انگشت اشاره ات داری میگی و نشون میدی که خودت 3 برابر شوهرت مقصر بودی ، خب چرا برای تغییر کاری نکردی ؟؟؟

http://s9.picofile.com/file/8311114468/Untitled.jpg

چیزایی که میدونستم همینا بود ، انتخاب های دیگه پای خودت
میتونی همچنان چشماتو ببندی و بگی نه کاری نمیشه کرد و ...

یا میتونی بگی میشه کاری کرد و حرکتی کنی
--------------------------------------------------------------------

بهرصورت تصمیمت هر چی که باشه امیدوارم موفق باشی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 09:50
عذر خواهی میکنم فرانک بانو اگر حرف تندی زدم ولی من بعنوان یه کسی که تو گذشته هام شاید موفقیت هایی داشتم که نتونم انکارش کنم ولی اخلاق هایی هم داشتم که 20 ساله که همرامه و هر بار سعی کردم که بذارمش کنار ، روش های مختلف کتاب های مختلف هر کدومش من رو تا یه جایی برد و باعث شد که بتونم کنارشون بذارم

تا اینکه تونستم اون کارم رو به نسبت گذشته کمش کنم و به جاش کارهایی رو انجام بدم که زیباترش کنه.

کاش میتونستم فقط بگم عزیزم متاسفم همه مردا همینن ، کاش میتونستم بگم چاره ای نیست اگه پسری رو دوست داری تحمل کن ،

من نمیتونم ساکت باشم وقتی گذشته خودم رو میبینم و روزی که تصمیم به تغییر گرفتم و الان اینجام و دارم به سمت تغییر اینده میرم ، با همسرت صحبت کن ، یه روزی که خیلی خوشحاله ، یه روزی که فک میکنی الان اگه بهش بگی قبول میکنه ، بگو بیا زندگیمونو بهتر از قبل کنیم ، بیا اخلاق های اشتباهمون رو عوض کنیمم ، نمیتونیم ایده ال شیم ولی میتونه تا اونجا که بشه زندگیمونو بالانس کنیم

من جای شما نیستم ، اما میدونم که شما جایی هستی که میتونی تصمیم های درست بگیری ، خواهش میکنم امروز تصمیمی رو بگیر که فردا به خودت افتخار کنی و حسرتی برات نمونه

برای من مهم نیست بقیه در مورد من چی میگن ، دیدی دیگه کامنتهای من یک خط 2 خط نیست خودش چند صفحه است بخاطر همینه که با خیلی از وب نویس ها مشکل پیدا میکنم چون اونا مثل من نیستن ، اونا پست هاشون 2 خطه و انتظار کامنت نیم خطی دارن ولی من نه ، هر کسی یه جوره ، من نمیخوام نهایتا یه لایک کنم بگم اخی عزیزم ، نه خیر اگه من تونستم ، منی که ته شکست و افسردگی و حذف موقت و ... نگاهی به ارشیوم بکن ، ببین من چطوری بودم ، پست های 2-3 ماه اخیرم رو نگاه کن حالا ، من شعار نمیدم ، من عمل میکنم ، چطوریه که شما برای رسیدن به وزن دلخواهت حرفت یک کلامه اونوقت برای تغییر زندگیت میگی نه نمیشه

اگه همون قد که وزن ایده الت برات مهمه تغییر وضعیت فعلی هم برای شما مهم باشه مطمئن باش یک راهی حتما پیدا میکنی
بازم عذر خواهی میکنم سرتو درد اوردم ، ریش و قیچی دست خودت فرانک بانوی عزیز
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 09:24
ببین عشقم. این شعار ماست. مردا خرن
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 07:50
یهو رمز میذاری من واقعا هم نگران میشم هم عصبی میشم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 07:27
عذر خواهی میکنم فرانک بانوی عزیز ، اما اگه همسر شما دیو 2 سر هم باشه ، شما پری قصه ها هستین ، آدما میتونن عوض بشن

منتها من نمیگم یک شبه ، نمیگم یک ماهه ، نه گاهی مدتها طول میکشه ولی بالاخره میشه

این کلیپ رو نگاه کن

http://www.namasha.com/v/tLnfCeit

فیدبک های مثبت برمیگرده ، منفی ها هم همینطور ، چیزایی که شما میگین رو من درک نمیکنم اما یه خانم متاهل که این پست رو بخونه با تک تک سلولهاش درک میکنه که چی میگین ، باز هم دارم میگم اگه در سالهای بعدی زندگیتون میخواین مشکلات امروزتونو نداشته باشین برین پیش مشاور ،


نگین میسوزم و میسازم


همسر فحش میده چون خستست ؟؟؟؟ با فحش دادن خستگی در میره ؟؟؟


به نظرم سبک زندگیتونو عوض کنید ، رو بیارین به یه سبک زندگی دیگه ، مثلا سخنرانی تصویری دکتر ازمندیان رو درباره تکنولوژی فکر رو تهیه کنید و چیزایی که میگه انجامش بدید ، لینکش تو وبم بود

http://azmandian.com/

یا همین کلیپ های ایمان دانش راد ، یا هر کلیپی که متناسب هست با شخصیت ادما ، من نمی دونم که چیکار باید کرد اما میدونم باید این مسائل حل بشه ، ببیند نگین نمیشه کاریش کرد ، میشه درستش کرد همه تو زندگیشون از این مسائل دارن منتها باید راه حلشو پیدا کرد

لطفا حتما پیش مشاور برین ، از کساییکه تجربه دارن کمک بگیرین ، بازم صمیمانه عذر خواهی میکنم اما منتظر کمک از سمت کسی نباشین ، خییلی ها چشم دیدن حتی ظاهر زندگی شما رو هم ندارن و اونها فقط تماشاچی هستند .

در نهایت شما باید راهی پیدا کنید برای تغییر و همسرتونو به هر ترتیبی که شده وارد بازی تغییر کنید.

راستی یه چیز رو بذازین یادتون بندازم ، عذرخواهی میکنم ولی شیطان دربرابر مکر خانمها باید لنگ بندازه حرف من هم نیست 28 سوره یوسف ، به نظرم باید یه بازی راه بندازین و همسرتونو بکشونید داخل این بازی که نتیجه اش و اخرش چیزی باشه که شما میخواین.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت 01:39
فرانک شوهرت حساسه ،
و‌ می دونم این‌حساسیت و رفتار هاش ،
زندگی رو به کامت تلخ‌‌ می‌کنه ..
ولی خب‌ تنها راه اینکه زندگیتون بهتر بشه ،
بیشتر هم بخاطر پسرت سازش هس ،
سازش کن باهاش تا بیشتر حسود یا شکاک‌ نشه ،
این زندگینی هس که تو انتخاب کردی ،
و مطمین باش شوهرت خالی از خوبی نیس ،
و‌مطمین باش زمان وضع رو بهتر می‌کنه ...
.
.
.
.
حاظرم شرط ببندم کارت ملی پدرم رو تو ببین ،
اگه از خنده زیاد رو‌ زمین پهن نشدی هرچی خواستی بگو :)
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
نیرو گرفته از : blogsky.com